محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
40
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
از بدگمانى نجاتشان ده ، كه اين كار رياضتى براى خودسازى تو است ، و مهربانى كردن نسبت به رعيت است . و اين پوزشخواهى تو ، آنان را به حق وا مىدارد . » « 1 » انديشه ژرفى در اين عبارات ديده مىشود و نوعى مسؤوليت وزارتى ، چنان كه امروزه به اين نام خوانده مىشود ، در آن نهفته است . سخن مذكور به علت سفارش امام عليه السّلام نيز مىپردازد و آن ستردن شك و گمان رعيت است . همچنين نوعى رياضت نفس در پذيرش انتقاد به شمار مىرود و والى را در برابر مردم مسؤول قرار دارده و او را به دقت در كارهاى خود وا مىدارد . گرايش به نظام مردمى در نهجالبلاغه يا آن چه امروزه دموكراسى ناميده مىشود ، بسيار واضحتر از آن است كه نيازمند به اثبات باشد . امام عليه السّلام به واليان خود دستور مىدهد كه بدون حضور سرباز و يا محافظى به سخنان مردم گوش دهند تا در بيان خواسته خود دچار مشكل نشوند و عوام را بر خواص برترى مىدهد ، هرچند كه اين امر خشم خواص را برانگيزد : « همانا خشم عمومى مردم ، خشنودى خواص ( نزديكان ) را از بين مىبرد ؛ اما خشم خواص را خشنودى همگان بىاثر مىكند . خواص جامعه ، همواره بار سنگينى را بر حكومت تحميل مىكنند . زيرا در روزگار سختى ، ياريشان كمتر و در اجراى عدالت ، از همه ناراضىتر و در خواستههايشان ، پافشارتر و در عطا و بخششها ، كم سپاستر و به هنگام منع خواستهها ، ديرپذيراتر و در برابر مشكلات كم استقامتتر مىباشند . در صورتى كه ستونهاى استوار
--> ( 1 ) . « و إن ظنّت الرّعيّة بك حيفا ، فأصحر لهم بعذرك و اعدل عنك ظنونهم بإصحارك ، فإنّ في ذلك رياضة منك لنفسك و رفقا برعيّتك ، و إعذارا تبلغ به حاجتك من تقويمهم على الحقّ » نهجالبلاغه : نامه 53 .